درانتهای آخرین روز تابستان شبی فرارسید که رویائی شگرف برای من بهمراه داشت .در طول آن رویا که به اندازه عمری طولانی بود من تجربه ای عمیق را از سر گذراندم وصبح که از خواب بر خاستم پیرمردی سپید مو و سپید ریش بودم که کل معمای هستی را در یک بسته سربه مهرباخود حمل میکردم.فرض کنید صندوقچه ای پولادین و مقاو
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
تاريخ: يکشنبه
27 فروردين
1396 ساعت: 7:51